تبليغاتX
آینه - براي عليرضاي نازنينم

آینه

براي عليرضاي نازنينم

 سلام...

نمیدونم چجوری بگم ولی خیلی به خاطر رفتار امروزم و چیزهایی که بهت گفتم متاسفام . ببخشید دست بردم تو وبلاگت ولی تنها جایی که میتونستم پیدا کنم و توش داد بزنم منو ببخش همینجا بود.

من یکم زیادی بی انصافی کردم. تو امتحانتو همون شبی که بهت احتیاج داشتم و عین بچه های ننر هی میگفتم برو خونه من حالم خوبه احتیاجی به کمکت ندارم ولی ته دلم از ترس داشتم سکته میکردم پس دادی. خیلی بیشتر از اونی که فکرشو میکردم. اگه اون لحظه دم آسانسور سرم و نمیذاشتی رو سینه ات مطمئنم از ضعف غش میکردم . وقتی هول کرده بودی و تمام اون مدت من سعی میکردم برای آروم کردن تو نشون بدم حالم خوبه و میتونم تا ماشین خودمو برسونم داشتم عاشق مردی میشدم که دست سردم رو گرفته بود و احتمالا از دست کارهام داشت حرص میخورد.

مردها بعضی وقتها هر کاری میکنن که یک نفر رو عاشق خودشون بکنن ولی نمیشه  اما دقیقا وقتی که حواسشون یه جای دیگه است و به ژست و قیافه و سر و وضع و نحوه حرف زدنشون فکر نمیکنن و تمام انرژی شون رو صرف کمک کردن به طرف مقابل میکنن از نظر خانمها اینقدر جذاب میشن که نمیشه حتی فکرشم کرد.

 خیلی بی انصاف بودم امروز .....خیلی.

 از خودم شرمندم.

امروز بازم امتحانتو پس دادی وقتی در مقابل رفتار بچه گانه من اونجوری منطقی عکس العمل نشون دادی... تو همون امتحانی که خودت میدونی قبول شدی.

حالا دیگه خیال منم راحت شده میدونی بابت چی.

دیشب تا صبح دعا کردم یک نفر تو زندگیت پیدا بشه که اندازه من دوستت داشته باشه اینقدرم اذیتت نکنه ولی شب قدر بعدی باید تا صبح دعا کنم که...

خدا یه عقلی به من بده

خدا یه عقلی به من بده

خدا یه عقلی به من بده

این دختره هم هرکجا هست فراموشی بگیره:D

                                                                                         دوستت دارم

                                                                                                      ژاله

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 21:6  توسط علیرضا