خاطرات
بعضي وقت ها ، برخي حرف هاي باعث ميشه خاطراتي كه چند وقته ( يا شايد چند ساله ) سعي كردي فراموش كني دوباره به يادت بياد. اون وقته كه كف دستات عرق مي كنه ، پشتت تير مي كشه ، سرت درد مي گيره و پاهات مي لرزن .... آره اون وقته كه همه چيز مثل يه فيلم از جلوي چشمات رد ميشه و هرچي سعي مي كني اونا رو از جلوي چشمات كنار بزني ، نمي توني.
بعضي از خاطرات آدم ها وحشتناكه ولي چاره اي نيست ... بايد يك عمر باهاشون زندگي كرد و باهاشون ساخت .. بايد تحملشون كرد. نه مي توني مثل دست نوشته ها بسوزوني شون و نه مي توني ديليتشون كني . هميشه آماده هستن تا با كوچكترين تحريكي بپرن از جاشون و مثل آوار خراب شن سرت ....
چه مي توان كرد .... زندگي پستي و بلندي ، شادي و غم ، بدي و خوبي زياد داره . كسي موفقه كه بتونه نقاط مثبت قضيه رو بزرگ كنه و اجازه جولان دادن به مشكلات و غم ها و درد ها نده....
بعضي وقت ها شنيدن يك خنده كوچك همه درد و خستگي و بدبختي آدم رو از بين مي بره و اين قشنگ ترين بخش زندگي منه ....
ممنونم برای خنده هات ....
خرم آنکس که در این محنت گاه
خاطری را سبب تسکین است
