Blue Fairy
می شد صاف خیره شد تو سیاهی چشات و صد تا ستاره نقری ای اون تو پیدا کرد، مث همون دفعه که سر تو برگردوندی طرفم و قد چن دقیقه نیگام کردی. می تو نستم بشینم یه جایی که دلم حسرت چشاتو نخوره و هر وقت که دلم هوای دلتو می کنه ببینمت. دیگه می دونستم که آدمی نیستی که بتونی اخم کنی و واسم رو ترش کنی. بلاخره هم تو منو شناخته بودی ، هم من تو رو.
یادم میاد ... یادم میاد وقتی خجالت می کشید ... وقتی سرش رو می گذاشت روی شونه هام ... وقتی می گفت دوستت دارم .... وقتی ....
کجان اون روز ها .... اون روز های خوش .... چرا همیشه خوشی ها این قدر زود تموم میشن ؟؟؟
خرم آنکس که در این محنت گاه
خاطری را سبب تسکین است
امروز فقط دنبال این بودم که راهی واسه حل اون مشکل پیدا کنم ... اما اون وقت .... جوابی که در برابر یه راه حل که از کسی که خودش این کاره هست و اون خودش دوست داشت با اون صحبت کنیم درباره مشکلاتمون بهم داد .......
کبوتر قشنگ پر غرورم پرنده سپید راه دورم
تو وقتی نیستی انگاری نفس نیست واسه رها شدن حتی قفس نیست
پرنده عشقت از یادم نمیره شبا از عشق تو خوابم نمیره
کبوتر عشقت از یادم نمیره شبا از عشق تو خوابم نمیره
تو رفتی و دیگه یادم نکردی تو حتی گوش به فریادم نکردی
تو می گفتی برامون مرده پرواز کبوتر با کبوتر ، باز با باز
کبوتر قشنگ پر غرورم پرنده سپید راه دورم
تو وقتی نیستی انگاری نفس نیست واسه رها شدن حتی قفس نیست
کبوتر عشقت از یادم نمیره شبا از عشق تو خوابم نمیره
کبوتر عشقت از یادم نمیره شبا از عشق تو خوابم نمیره
چه روزی داشتیم و چه روزگاری چه پاییز و زمستون و بهاری
بهار عشق تو عاشق ترم کرد تو رفتی و خزون پر پرم کرد
A.I









بگو
بگو بگو بگو هنوز دوسم داري
بگو منو تنها نميذاري
تو کوير تشنه قلب منو غرق درياي محبت کردي
تو به من راه گريز و بستي منو تسليم صداقت کردي
وقتي من هم منو باور نمي کرد تا نهايت منو باور کردي
گفتي قلبم تا ابد خونه توست بعد صد سال اگه تو برگردي
بگو بگو بگو هنوز دوسم داري
بگو منو تنها نميذاري
ترس رفتن وحشت موندنم و تو گرقتي و به من شوق رسيدن دادي
توي بن بست هزاران ترديد تو به من بال پريدن دادي
وقتي با خودم نمي ساختم اين تو بودي که با من ساختي
وقتي که عشق و نمي شناختم تو چه عاشقونه دل باختي
بگو بگو بگو هنوز دوسم داري
بگو منو تنها نميذاري
