حوا
با حضور حوا ، همه جا برای من بهشت بود

با حضور حوا ، همه جا برای من بهشت بود

- بلاخره تلفن زنگ خواهد زد.
شهريار کوچولو دوباره درآمد که: -خوشگليد اما خالی هستيد. برایتان نمیشود مُرد. گفتوگو ندارد که گلِ مرا هم فلان رهگذر میبيند مثل شما. اما او به تنهايی از همهی شما سر است چون فقط اوست که آبش دادهام، چون فقط اوست که زير حبابش گذاشتهام، چون فقط اوست که با تجير برايش حفاظ درست کردهام، چون فقط اوست که حشراتش را کشتهام (جز دو سهتايی که میبايست شبپره بشوند)، چون فقط اوست که پای گِلِهگزاریها يا خودنمايیها و حتا گاهی پای بُغ کردن و هيچی نگفتنهاش نشستهام، چون او گلِ من است.

بعضی وقت ها که از جایی عصبی می شوم به قدری بداخلاق و بهانه گیر می شوم که خودم هم از خودم بدم می آید و این همان موقعی است که احتیاج به یک همدم به اوج خود می رسد .... آیا نیست مرا یاری ؟ .......
زندگی ام شده تاوان اشتباهاتی که به سادگی مرتکب شده ام ، شاید مرگ چیزی را حل کند و یا حداقل صورت مسئله را پاک کند.....
حوصله هیچ چیز را ندارم ، حوصله توضیح دادن به هیچ کس را ندارم. گور بابای همه چیز ... من همه چیز را فهمیدم و در پس همه چیز تنها عشق ماند که فعلا دل زنده و گرم نگرم داشته است .......
همه این ها را عاقلانه نوشته ام ، شاید با عقل یک دیوانه کامل ، اما به هر حال طبق قانون من هنوز عاقلم .....
بچه ها
شوخی شوخی
به قورباغه ها
سنگ می پرانند
قورباغه ها
جدی جدی
می میرند