چرا اصولا من آدمي بد بختي هستم ؟ چرا بايد همه چيز رو در دقيقه آخر به هم بزنم ؟
امروز روز خوبي بود .... صبح با شاهين رفتيم دانشگاه اونا ( علم و صنعت ) واقعا لذت بردم ! به اين مي گن دانشگاه نه به اون دانشگاه ما كه شبيه مدرسه مي مونه !! اونم واسه مني كه مثلا دبيرستان البرز درس خوندم !! دانشگاه خودمون درست مثل قفس مي مونه !
بگذريم ...
قرار بود با چند تا از دوست هاي شاهين جلسه داشته باشيم ( براي راه اندازي يه گروه خوب و قوي در ضمينه طراحي وب سايت ها كه انشالله بعدا توضيح ميدم ) داشتم مي گفتم ... جلسه به خوبي برگذار شد و فكر كنم به اون چيزي كه مي خواستيم ( حداقل چيز ها ) رسيدم ... يه اتفاق جالب ديگه هم افتاد ... من يكي از دوست هاي قديميم رو كه همونجا درس مي خونه و قديم هم با هم البرز بوديم ديدم .... وجيع يكي از اون پسر هاي خيلي خوب و با معرفت هست كه واقعا من دوستش دارم ... آدم رك و رو راستي هست و باسواد ... شاهين كه كلاس حل تمرين داشت رفت درس بده !!! من با وجيع رفتيم پيش استادش دكتر شريفي ! اندكي ( در حد يك ساعت ) ايشون حرف زدن و برنامه نمايشگاه رفتن من و وجيع رو عملا كنسل كردن .... اما خوب روز خوبي بود تا اينجاش ... ديدار با دوستان قديمي .... ديدن يه دانشگاه خوب و آشنا شدن با محيطش ....
رفتيم نمايشگاه يكم سر سري نگاه كرديم و دوتا كتابي كه لازم بود خريديم و به علت خستگي زياد برگشتيم خونه !
در همين بين اس ام اس ي هم آمد كه بعله امتحان رو هم خوب دادم ... ديگه قند در دلمان آب شد !!!
تازه توانستيم قرار شيريني گرفتن رو هم براي امشب بگذاريم !!! اما از اونجايي كه اين حقير لب دريا كه مي رم نه تنها دريا خشك ميشه بلكه آفتابه هم سوراخ ميشه !!! شكري خورديم و روز به اين خوبي ضايع شد !!!!
تماسي گرفتيم و با كمال پرويي خودمونو لوس كرديم و گفتيم :
سلام
دوستت دارم
خداحافظ
اما گويا دوستت دارم شنيده نشده بود !!!!!
و اين بود شروع ماجرا !!!!! بدبخت شدم دوباره .... به خاطر يه سوتفاهم كوچيك حالا همه چيز به هم خورد ....
نمي دونم چي ميشه اما فكر كنم شيريني امشب كه پريد ( با اون جوابي كه داده شد به ما ) درضمن فكر كنم برنامه نمايشگاه و ديدار هم .....
آخه من چرا اينقدر بدبختم ؟؟؟
بابا ببخشيد ... اشتباه كردم ... اما اين رسمش نيست كه هي گذشته رو تو سر آدم بكوبيد ....به خدا بعضي ها هم آدم ميشن ....اما يكمي هم گذشت لازمه ....
نان را از من بگير , اگر مي خواهي ,
هوا را از من بگير , اما
خنده ات را نه.
اصلا حالم خوش نيست ... بقيه حرف ها باشه واسه بعد ... فقط اميدوارم .........
در آخرين لحظات همه چيز درست شد ....
شكر
يا حق
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1384ساعت 22:1  توسط علیرضا
|
عمده مشكلي كه در خودم مي بينم بي برنامه بودن هست !
البته اين بي برنامه بودن تا جايي كه من ميبينم تقريبا تو كل افرادي كه باهاشون سر و كار دارم ديده ميشه اما تو خودم به شكل حادي داره رخ نمايي مي كنه و باعث بروز مشكلاتي ميشه كه حل كردن اونا به برنامه ريزي بهتر و بزرگتري نياز داره !! اون وقته كه باز اون برنامه ها هم شكست مي خوره و مشكل رو مشكل تلنبار مي شه و ميشه جايي كه الان من بهش رسيدم !
حداقل به اندازه 6 ماه از همه برنامه هام عقبم ( بگذريم كه سه سال هم قبلا نابود كردم !! ) حالا هرچقدر هم تلاش كنم اون سه سال كه هيچ وقت جبران نميشه ولي شايد بشه اين مدت رو اندكي – و نه همه اش رو – جبران كرد هرچند كه اين عقب افتادگي ها باعث ميشه به برنامه اي كه واسه دوسال ديگه ام ريختم به موقع نرسم .... و نه تنها من بلكه به يكي ديگه كه واقعا برام عزيزه هم لطمه بخوره ... پس به خاطر اون هم كه شده بايد بجنبم ....
امروز روز زياد خوبي نبود .... مدتي ازش بي خبر بودم ... بنا به دلايلي ديگه هر نيم ساعت يك بار باهاش در تماس بودم ( و هستم ) ... خوب با اين اوصاف 5 ساعت وقفه فوق العاده طولاني به نظر مياد ... واقعا نگران بودم و عصبي ... و وقتي دوباره باهام تماس گرفت دوباره همون اشتباه هميشگي رو كردم ... دوباره نتونستم خودم رو كنترل كنم و به بدترين شكل باهاش بر خورد كردم ... واقعا الان كه آروم شدم و فكر ميكنم مي بينم حقش نبود ... البته اون هم قولي هايي داده بود ... اما من زيادي پياز داغ شو زياد كردم ... به هر حال مي دونم اونم ازم دلخوره ... اميدوارم اين دلخوري باعث كدورت نشه ... كاش همه به قول هامون عمل مي كرديم ... اونوقت نه اون از من ناراحت مي شد ( نه فقط امروز بلكه براي .... - خودش مي دونه ) و نه من امروز به اين اندازه اعصابم خورد مي شد و باز يك روز ديگه رو از دست نمي دادم .... اميدوارم همه اندکی به فكر هم باشيم
با دوستم شاهين حرف ميزدم ( لطف كرده نظر هم داده !!! با اون نظر دادنش تو پست قبلي ! آبرومونو بردي مهندس ! ) درباره دوست داشتن .... شعري بهم داد از سروده هاي خودش ..
کاش بودي و گاز ميزدي
تمام زندگانيام را
تا ميرسيدي به هستهاش
و ميديدي که دوستياي که بود در آن ميان
چيزي نيست که بخواهي بدهيش به باد
از اينجا متن كاملش را بخوانيد
راستي يه خبر خوش !!! كلاس قرآن تشكيل نشده بود !!! چه عجب يه بار من خوش شانس شدم !!! آخه هر دفعه سر هر كلاسي نرفتيم هم حضور غياب كردن هم درس پرسيدن !!!!
اينم از امروز ... اميدوارم شب بهتر باشه ... لااقل اون بهم بگه ازم دلگير نيست
راستی!!! بايد يه تحقيق ببرم درمورد IPv6 كسي چيز آماده اي نداره ؟ بيشتر دنبال فيلم يا فلش يا تحقيق با پاور پوينت مي گردم ... مطلب مكتوب زياد دارم .... به هر حال اگه كسي چيزي داشت بهم ايميل بزنه ممنون ميشم
اخبار :
دانشجوي ايراني دانشگاه استكهلم سوئد «دختر سال تكنولوژي اطلاعات» شد
چرا ما ايراني ها با اين همه استعدادمون اينقدر از جا هاي ديگه عقب هستيم ؟؟؟ اين سوال رو با بحث اوليه من جمع بزنيد و پرتقال فروش رو اگه پيدا كرديد به منم معرفي كنيد.
اين رو هم بخوانيد : ايران CPU توليد ميكند. !!!!
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384ساعت 19:30  توسط علیرضا
|
دلتنگِ
صدای تو ام
چهره ای که این چنین روشن
می بینمش
کلامی نمی گوید.
I long for the sound
.of your voice
The face
i see so clearly
.doesn't say a word
از تنکا های ایزومی شی کی بو
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384ساعت 0:28  توسط علیرضا
|