|
|
Hello |
|
|
Hello I've been alone with you inside my mind
I love you |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 23:26 توسط علیرضا
|
|
||
|
|
kiss me |
|
|
I Said : You brought me back once. You Said : You said, "I'm sorry." I Said : I wish I hadn't.
|
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1384ساعت 20:12 توسط علیرضا
|
||
|
|
... |
|
|
دوباره فكر تاريكي و اين ويراني بي خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز كند پنهاني ، بدبخت بي خبر است اما ز لذت شرب مدام ما ايتز اِ پرفكت دي لطفا این را گوش کنید (برای خراب نشدن موسیقی وبلاگ به صورت لینک در آمد ) don be afraid refigh
--------------- کپی رایت محفوظ |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 0:27 توسط علیرضا
|
|
||
|
|
براي عليرضاي نازنينم |
|
|
سلام... نمیدونم چجوری بگم ولی خیلی به خاطر رفتار امروزم و چیزهایی که بهت گفتم متاسفام . ببخشید دست بردم تو وبلاگت ولی تنها جایی که میتونستم پیدا کنم و توش داد بزنم منو ببخش همینجا بود. من یکم زیادی بی انصافی کردم. تو امتحانتو همون شبی که بهت احتیاج داشتم و عین بچه های ننر هی میگفتم برو خونه من حالم خوبه احتیاجی به کمکت ندارم ولی ته دلم از ترس داشتم سکته میکردم پس دادی. خیلی بیشتر از اونی که فکرشو میکردم. اگه اون لحظه دم آسانسور سرم و نمیذاشتی رو سینه ات مطمئنم از ضعف غش میکردم . وقتی هول کرده بودی و تمام اون مدت من سعی میکردم برای آروم کردن تو نشون بدم حالم خوبه و میتونم تا ماشین خودمو برسونم داشتم عاشق مردی میشدم که دست سردم رو گرفته بود و احتمالا از دست کارهام داشت حرص میخورد. مردها بعضی وقتها هر کاری میکنن که یک نفر رو عاشق خودشون بکنن ولی نمیشه اما دقیقا وقتی که حواسشون یه جای دیگه است و به ژست و قیافه و سر و وضع و نحوه حرف زدنشون فکر نمیکنن و تمام انرژی شون رو صرف کمک کردن به طرف مقابل میکنن از نظر خانمها اینقدر جذاب میشن که نمیشه حتی فکرشم کرد. خیلی بی انصاف بودم امروز .....خیلی. از خودم شرمندم. امروز بازم امتحانتو پس دادی وقتی در مقابل رفتار بچه گانه من اونجوری منطقی عکس العمل نشون دادی... تو همون امتحانی که خودت میدونی قبول شدی. حالا دیگه خیال منم راحت شده میدونی بابت چی. دیشب تا صبح دعا کردم یک نفر تو زندگیت پیدا بشه که اندازه من دوستت داشته باشه اینقدرم اذیتت نکنه ولی شب قدر بعدی باید تا صبح دعا کنم که... خدا یه عقلی به من بده خدا یه عقلی به من بده خدا یه عقلی به من بده این دختره هم هرکجا هست فراموشی بگیره:D دوستت دارم ژاله |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 21:6 توسط علیرضا
|
||
|
|
بازگشت |
|
|
سلام !!!
بلاخره با ۵ روز تاخیز از Gitex برگشتم ( همش یک ساعته رسیدم ! ) چند تا خبر خوب دارم و چند تا خبر بد و یک کمی هم گزارش از نمایشگاه !! که به زودی می نویسم. فقط امشب شدید دلم پره ! بد جور آخره سفری اعصابم خورد شد ( البته اگه آفلاین های یک عزیز تازه از ترکیه برگشته نبود اصولا الان حال نوشتن نداشتم ) بگذریم ، خیلی خسته ام فردا هم باید برم حذف و اضافه ( تنها دلیلی که به جای جمعه آینده امروز برگشتم!!! ) فقط جواب یکی از نظرات رو بدم نويسنده: سميرا ه ه ه ه ه ه ه ه چه وووو ( مثلا عطسه ! ) شرمنده ها به مزخرفات آلرژی دارم! |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 5:17 توسط علیرضا
|
|
||
|
|
Edelweiss |
|
|
Edelweiss, Edelweiss
گربه موجودی ژرف نگر است و شاعر پیشه. او با دیدن قناری ، یکسره به طعم گوشتش می اندیشد. چیز های ظاهری مثل پر های رنگین یا آواز خوش او را نمی فریبد ! گربه به ماهی می اندیشید |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 21:32 توسط علیرضا
|
|
||
|
|
Hero |
|
|
دوباره فیلم Hero رو دیدم ... این بار نه از تلویزیون ایران بلکه برادرم از دبی آورده بودتش ...... با این که شدیدا تب داشتم ولی از صبح تا الان دو بار دیدمش ... .... دوباره همون احساسات و همون دلگرفتگی و دلتنگی و .... عشق از هر سه نوع .... عشق به وطن عشق به دوستان و عشق به ..... معشوق
|
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 20:6 توسط علیرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
بشنو از ني چون حکايت ميکند از جدايي ها شکايت ميکند کز نيستان تا مرا ببريده اند از نفيرم مرد و زن ناليده اند سينه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگويم شرح درد اشتياق هرکسي کاو دور ماند از اصل خويش باز جويد روزگار وصل خويش من به هر جمعيتي نالان شدم جفت بدحالان و خوش حالان شدم هرکسي از ظن خود شد يار من از درون من نجست اسرار من سر من از ناله ي من دور نيست ليک چشم و گوش را آن نور نيست تن ز جان و جان ز تن مستور نيست ليک کس را ديد جان دستور نيست آتش است اين بانگ ناي و نيست باد هرکه اين آتش ندارد نيست باد آتش عشق است که اندر ني فتاد جوشش عشق است که اندر مي فتاد ني حريف هرکه از ياري بريد پرده هايش پرده هاي ما دريد همچو ني زهري و ترياقي که ديد همچو ني دمساز و مشتاقي که ديد؟ ني حديث راه پرخون ميکند قصه هاي عشق مجنون ميکند محرم اين هوش جز بيهوش نيست مر زبان را مشتري جز گوش نيست در غم ما روزگار بيگاه شد روزها با سوزها همراه شد روز ها گر رفت گو رو باک نيست تو بمان اي انکه چون تو پاک نيست هرکه جز ماهي ز آبش سير شد هرکه بي روزي است روزش دير شد در نيابد حال پخته هيچ خام پس سخن کوتاه بايد واسلام
|
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 2:57 توسط علیرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
محتسب ، مستي به ره ديد و گريبانش گرفت مست گفت اي دوست اين پيراهن است،افسار نيست گفت : مستي ، زان سبب افتان خيزان ميروي گفت : جرم راه رفتن نيست ، ره هموار نيست گفت : رو صبح آي ، قاضي نيمه شب بيدار نيست گفت : نزديك است والي را سراي ، آن جا شويم گفت : والي از كجا در خانه خمار نيست گفت : تا داروغه را گوييم ، در مسجد بخواب گفت : مسجد خوابگاه مردم بد كار نيست گفت : ديناري بده پنهان و خود را وارهان گفت : كار شرع ، كار درهم و دينار نيست گفت : پوسيده است،جز نقشي ز پود و تار نيست گفت : آگه نيستي كاز سر در افتادت كلاه گفت : در سر عقل بايد ، بي كلاهي عار نيست گفت:مي بسيارخوردي،زان چنين بي خود شدي گفت : اي بيهوده گو ، حرف كم و بسيار نيست
گفت : هشيار بيار ، اين جا كسي هشيار نيست
پروین اعتصامی |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 2:16 توسط علیرضا
|
|
||
|
|
خاطرات |
|
|
بعضي وقت ها ، برخي حرف هاي باعث ميشه خاطراتي كه چند وقته ( يا شايد چند ساله ) سعي كردي فراموش كني دوباره به يادت بياد. اون وقته كه كف دستات عرق مي كنه ، پشتت تير مي كشه ، سرت درد مي گيره و پاهات مي لرزن .... آره اون وقته كه همه چيز مثل يه فيلم از جلوي چشمات رد ميشه و هرچي سعي مي كني اونا رو از جلوي چشمات كنار بزني ، نمي توني. بعضي از خاطرات آدم ها وحشتناكه ولي چاره اي نيست ... بايد يك عمر باهاشون زندگي كرد و باهاشون ساخت .. بايد تحملشون كرد. نه مي توني مثل دست نوشته ها بسوزوني شون و نه مي توني ديليتشون كني . هميشه آماده هستن تا با كوچكترين تحريكي بپرن از جاشون و مثل آوار خراب شن سرت .... چه مي توان كرد .... زندگي پستي و بلندي ، شادي و غم ، بدي و خوبي زياد داره . كسي موفقه كه بتونه نقاط مثبت قضيه رو بزرگ كنه و اجازه جولان دادن به مشكلات و غم ها و درد ها نده.... بعضي وقت ها شنيدن يك خنده كوچك همه درد و خستگي و بدبختي آدم رو از بين مي بره و اين قشنگ ترين بخش زندگي منه ....
ممنونم برای خنده هات ....
خرم آنکس که در این محنت گاه خاطری را سبب تسکین است
|
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1384ساعت 14:46 توسط علیرضا
|
|
||